الفيض الكاشاني

21

عرفان مثنوى ( فارسى )

* * * آفتاب وجود اهل صفا * آن امام امم ولى خدا آن امامى كه قايم است الحق * زو زمين و زمان و ارض و سماء ذات او هست واجب العصمة * او منزه ز كفر و شرك و ريا عالم وحدتست و مسكن او * او برون ز صفات ما و شما رهروان طالبند و او مطلوب * عارفان صامت و على گويا سرّ او ديدهء سيد مرسل * در شب قدر در مقام دنى « 1 » از على مىشنيد نطق على * بد على جز على نبود آنجا ما همه ذره‌ايم و او خورشيد * ما همه قطره‌ايم و او دريا بىولاى على به حق خدا * ننهد در بهشت آدم پا گر نهد بال‌وپر فروريزد * جبرئيل امين به حق خدا مؤمنان جمله رو به او دارند * كو امام امت و هادى اولا بندهء قنبرش به جان مىباش * تا برندت به جنت المأوى * * * نهان از فهم و دور از عقل و برتر از خيال ما * كه گفتن وصف او نتوان على بن ابى طالب قديم المنّ و الاحسان عظيم الشأن و البرهان * قسيم الجنة و النار على بن ابى طالب هو الاول هو الآخر هو الظاهر هو الباطن * هو الحنان هو المنان على بن ابى طالب

--> ( 1 ) . همان .